نوشته هایم را به بازی گرفته ای مگر؟
که خودت را پنهان می کنی...در میان ورقهای پر از اشکم...
که تا نامت را می نویسم...چشمانت را می بندی...
و تمام نگاهم را خط خطی می کنی... دیگر نه خودت...و حتی نه نامت را میان نوشته هایم نخواهی دید...حال برو گله کن ...که دوستت ندارم...و شقایق زندگی من نیستی...